Sunday, October 28, 2007
باز هم یک زهرای دیگر
Friday, October 5, 2007
نماد شهر ما
فقط زرد طلایی
سالها ی کودکی را مثل فیلم سینمایی از جلوی چشمم می گذرانم برمی گردم به آن سالها که برای رفتن به دبستان از جلوی ورزشگاه آبادان می گذشتم شنیده بودم مردبزرگی بنام پرویز دهداری به تهران رفته ولی دقیقا نمیدانستم که کیست و چرا مردم از او به بزرگی یاد میکنند یک روز که از مدرسه به خانه برمی گشتم فکرکنم طرفهای غروب بود در جلوی گران شاپوری یا همین استادیوم تختی فعلی جمعیت زیادی که دور یک نفر حلقه زده بودند توجه ام را جلب کرد به هر زحمتی بود خودم را به مرکز تجمع رساندم یک نفر با مهربانی داشت با مردم صحبت میکرد صورت خیلی مهربانی داشت ناخودآگاه جذب شخصیت و نحوه رفتار او شدم بوضوح معلوم بود مردم خیلی به او علاقه دارند از یک نفر که نزدیک من ایستاده بود پرسیدم ببخشید این آقا کیه ؟ با صدای بلند جواب داده بچه چطورپرویز دهداری را نمیشناسی ؟ عجب پس دهداری این است صدای کف و سوت جمعیت بلند شده بود من هم شروع به کف زدن کردم یکدفعه نگاه پرویز به من افتاد و لبخندی زد و این صحنه مثل یک خاطره شیرین برای همیشه در ذهن من ثبت شد سالها بعد پس از مرگش و پس از اینکه بارها و بارها دلش را شکستند به او لقب معلم اخلاق دادند دهداری واقعا معلم اخلاق بود ولی افسوس که در جمع بی اخلاقها افرادی از قبیل دهداری جایگاهی ندارند .
من در آن سالها دو چیز را بخوبی میدانستم اول اینکه درشهری مثل آبادان کارگر یعنی کسی که با سختی و مشقت زیاد کار میکند ولی شکم خودش و زن و بچه اش همیشه خالیست دوم اینکه در آبادان فوتبال فقط یک ورزش و سرگرمی نیست بلکه اکثریت مردم بخصوص کارگران فقط به عشق فوتبال زندگی مشقت بار را تحمل میکنند بقول معروف بچه ها پا بتوپ دنیا می آیند ، در گرمای چهل پنجاه درجه تابستان روی آسفالت داغ با پای برهنه دنبال توپ پلاستیکی میدویدند و بزرگتر که میشدند توی زمین خاکی بازی میکردند امکانات مادی نبود یا خیلی کم بود در آن زمانها توپها دو لایه بودند یک لایه لاستیکی قرمز رنگ که با تلمبه دوچرخه باد میشد و در یک لایه چرمی برنگ قهوه ای قرار میگرفت بعد درز لایه چرمی را با یک بندی شبیه بند کفش میبستند و گره میزدند ، کفشها فرسوده با استوکهای آهنی بودند و لباسها رنگ وارنگ ، جورابها پاره و شورتها تا روی زانو بود ، اوایل علاقه چندانی به فوتبال نداشتم زنگهای ورزش تو حیاط مدرسه می ایستادم و بازی بچه ها را تماشا میکردم در آبادان اگر شاگردی فوتبال بلد نبود همه بچشم یک آدم دست پاچلفتی نگاهش میکردند من هم برای اینکه از طعنه و تمسخر دیگران خلاص شوم پا بتوپ شدم دفاع بازی میکردم ، بک وسط تکنیک زیادی نمیخواست کافی بود با قدرت توپها را دفع کنی و خوب هد بزنی و بتوانی ضربه دروازه را هم بزنی یک مدت گذشت کم کم علاقه ام به فوتبال بیشتر و بیشتر شد دلم میخواست فوروارد بازی کنم و گل بزنم ولی تکنیک چندانی نداشتم در مسابقات مدارس هیچ وقت انتخاب نشدم یکبار معلم ورزش ما که بسیار معروف هم بود به من گفت فلانی وقت خودت را تلف نکن تو فوتبالیست نمیشی بهتره بری دنبال بسکتبال یا والیبال من هم آن شب از ناراحتی تا صبح گریه کردم اما تقدیر آن بود که تصادف کنم و یک پایم معیوب شود اما علاقه ام به فوتبال هرروز بیشتر و بیشتر میشد ، دیگر دوران تیمهای کارگر و شاهین سپری شده بود و مسابقات مهمی برگزار نمیشد اوایل دهه پنجاه خورشیدی بود که لیگ تخت جمشید براه افتاد هر جمعه عصر من در استادیوم بودم تیم صنعت نفت با همان اسکلت تیم کارگرسابق و چند بازیکن از دیگر تیمها تشکیل شده بود ، صنعت نفت شد سمبل فوتبال آبادان با لباسهای راه راه سفید و مشکی زمانی که وارد زمین چمن میشد جمعیت غوغا میکرد حسین بهاریان ، جمشیدمجدمی و نظام آزادی و جوکار و خدابیامرزعلی نیکویی و دروازه بان ما منصور قلمی توی زمین غوغا میکردند ، بعدها لباس صنعت شد زرد طلایی مثل لباس تیم ملی برزیل ،صنعت چندین و چند بازیکن به تیم ملی و سایر باشگاه ها تحویل داد ، آنزمان بازیکنان مثل امروز قراردادهای چندصدمیلیونی نداشتند همه با شوق و نعصب بازی میکردند ، مربی ما منوچهرسالیا از صبح تا شب مشغول جمع و جور کردن تیم و تمرین دادن بود ، ابو ( ابراهیم قاسمپور ) و علی فیروزی و حسون سیاه ( علیرضا برزگری ) ستاره های تیم ما بودند ، دیگه تیم ما تیم همه مردم آبادان بود شاهینی ها هم طرفدار صنعت شده بودند هرچند تیم ما هیچوقت مقام مهمی بدست نیاورد فقط صرف وجود یک تیم از آبادان باعث غرور همه ما بود پرسپولیس و تاج و پاس و دارایی میامدند آبادان گاهی اوقات می بردند گاهی صنعت پیروز میشد اغلب بازیها مساوی میشد ، میگفتند ملوان گربه سیاه صنعت است ، یکبار صنعت پرسپولیس را دو بر یک در آبادان شکست داد عید سال پنجاه و شش بود جمعیت با سنج و دمام ریختند توی شهر خدابیامرز مالک جرموز گزارشگر رادیونفت ملی از خوشحالی اشک میریخت، ابو ( ابراهیم قاسمپور) از صنعت نفت رفت تهران بازیکن تیم شهباز شد مادرش به جرموز گفته بود اگر ابو مقابل صنعت بازی کنه شیرم را حلالش نمیکنم همه تعصب داشتند ،
یک روز یک سینما توی شهر ما آتش گرفت و چهارصد نفر سوختند بعد جنگ شد ، شهر ما ویرانه و مردمش آواره شدند ، حوادث غم انگیزی که انسان میخواهد فراموش کند ولی سنگینی این خاطرات مثل بختک به جانش می افتد دیگه کسی حال و حوصله فوتبال نداشت .......
فردا صنعت با شیرین فراز کرمانشاه ( خودمانیم عجب اسم باسمه ای ) بازی دارد کرمانشاه اولین بار در تاریخ است که در سطح اول فوتبال کشور نماینده دارد اما صنعت نفت از معدود تیمهای قدیمی باقی مانده از لیگ تخت جمشید است که تا بحال دوام آورده است و حتی خارج از کشور هم هوادار دارد ، ابو مربی تیم ماست ولی افراد نالایق و مدیران تحمیلی و عدم حمایت مسئولین نفت باعث شدند صنعت در رده پانزدهم جدول باشد برای آنها صنعت فقط یک تیم فوتبال است که پولساز نیست آنها نمیتوانند بفهمند صنعت نفت فقط یک تیم نیست بلکه تجلی خواستها و ناکامی ها و نماد هویت مردم آبادان است ، صنعت نفت موجب غرور آبادانی هاست ، صنعت هست پس آبادان هم هست ، مسئله بودن یا نبودن است ، ای کاش فردا صنعت بازی را ببرد.
Thursday, October 4, 2007
سقراط در نیویورک

Wednesday, October 3, 2007
بازهم برگشت
Wednesday, July 18, 2007
Thursday, July 5, 2007
سانسور
Tuesday, June 5, 2007
از گذشته بیاموزیم

Thursday, May 31, 2007
الفبای سیاست

قائد عظیم الشان ثانی و رهبر مسلمین جهان حضرت رهبر عالیقدر ، فیلسوف ، متفکر ،سخنور ، ادیب فرزانه ، ستاره شناس ، موسیقی دان ، یگانه دانشمند زمان فرموده بودند هر کس از مذاکره با آمریکا سخن بمیان آورد یا الفبای سیاست را نمیداند یا بی غیرت است اگر شما هم مانند این بنده ناچیز الفبای سیاست را نمی دانید کافیست در سیر تحولات سه دهه اخیر جمهوری محترم اسلامی اندکی تامل فرمایید تا شمه ای از الفبای سیاست دستگیرتان شود
سیاست مترادف با تودهنی
در سال پنجاه و هفت رهبرراحل در حالی که در زیر درخت سیب معروف در نوفل لوشاتو از آزادی بیان و نفی استبداد سخن میراندند لیکن بطور همزمان در مذاکره با رمزی کلارک دادستان سابق آمریکا از حزب دموکرات و نماینده جیمی کارتر متعهد میشدند که پس از بدست گرفتن قدرت درحفظ منافع غرب بطور تام و کمال کوشا خواهند بود حضرت ایشان پس از اینکه از پلکان هواپیمای دربستی ایرفرانس در فرودگاه مهرآباد نزول اجلال فرموده و قدم مبارکشان را بر خاک وطن نهادند فرمودند " من دولت تعیین میکنم من توی دهن این دولت میزنم"
این جمله که با فصاحت و بلاغت خاصی ادا شده بود بمحض خارج شدن از دهان مبارک ایشان مثل بمب در سراسر مملکت ترکید و رعایای کشور پادشاهی که هنوزتبدیل به امت نشده بودند با خوش حالی و سرور دریافتند که قائد عظیم الشان بقول مشهور اند (آخر) سیاست است و سیاست همان تودهنی زدن است
سیاست مترادف با اعدام
قائد عظیم الشان راحل در فردای بیست و دوم بهمن فرمان اعدام طاغوتیان و عمال نظام سابق را صادر فرمودند ودر طرفه العین عمال و دست اندرکاران نظام سابق به سریعترین شکل ممکن اعدام که همانا شیوه مدرن و پیشرفته تیرباران است اعدام گردیدند و این اعدامهای بدون محاکمه در نهایت شوربختی از طرف روشنفکران پیشرو و مترقی آنزمان مورد تایید قرار گرفت بطوریکه یکی از سردمداران جریان روشنفکری آن دوران یعنی جناب علی اصغر حاج سیدجوادی به تقلید از روبسپیر مرحوم در مقاله ای خواستارسرعت بخشیدن به این اعدامهای بدون محاکمه شد و ملت به پا خواسته و از بند رسته دریافتند که سیاست درست یعنی اعدام کردن بدون محاکمه
سیاست مترادف با تحمیق مردم
در اولین روزهای پس از سرنگونی نظام مبتنی بر خشم ( خدا،شاه ،میهن) روحانیت مرتجع که بخوبی از ضعف و ناتوانی خویش در اعمال حاکمیت دینی بر جامعه آگاه بود تعدادی فکل کراواتی ملی مذهبی و روشنفکران بی مایه و دستمال بدست را علم کرد و با حمایت توده ای های محترم میم لام (مارکسیست لنینیست) یک کارناوال شادی براه انداخت و در زمانی که بنی صدر داشت در باب مضرات بی حجابی سخن سرایی میکرد آخوندیسم در پشت صحنه سرگرم سازماندهی و عضو گیری شد بنحوی که از ساواکی نادم گرفته تا همافر تازه مسلمان شده و عرق خور توبه کرده و پاانداز بی کار شده همگی در زیر چتر حزب جمهوری اسلامی جمع شدند در این برهه سیاست مترادف بود با تحمیق ملت انقلابی با قصه های خاله زنکی از روابط خصوصی درون دربار شاهنشاهی همراه با چاپ مقالات وزین علمی سیاسی ایدئولوژیک اما ناگفته نماند بازار چاپ کتابهای سانسور شده در نظام سابق بهمراه نمایش فیلمهایی
از قبیل رزم ناو پوتمکین و پداگوژیکی چنان سر جوانها را گرم کرده بود که صدای هشدار مسن ترها را نمی شنیدند . سیاست مترادف با چماق
در این میانه نیروهای پیشرو جامعه مانند دانشجویان و روشنفکران و کارگران صنعت نفت که موتور محرکه مبارزه بر علیه سیستم خشم ( خدا،شاه ،میهن) بودند و صرفا از برای آزادی و دموکراسی و نه برای قدرت و مقام قیام کرده بودند ولی در عوض با یک دولت موقت بی عرضه و نیروهای رشد یابنده مرتجع روبرو شده بودند به همراه احزاب و جریانهای سیاسی در کردستان و سایر نقاط اندک اندک درمی یافتند کلاه گشادی به سرشان رفته و به جای کبوتر صلح و آزادی هلکوپترهای شیرودی دارند مردم را بمباران میکنند زبان به اعتراض گشودند اما ارتجاع هم برای مرعوب کردن آنها گروه های فشار را سازماندهی و مسلح کرده و خیابانها را به عرصه ترکتازی چماق داران و دشت و دمن و کوه و بیابان را به جولانگاه جاشها و مزدوران تبدیل کرد ، چماق دارانی که در شهرها مردم را سرکوب میکردند در آنزمان به تبعیت از حوادث لبنان فالانژ نامیده میشدند شعار محوری این اراذل و اوباش که همان شعار معروف حزب فقط حزب الله بود گوش فلک را پر کرده و عامه مردم بفراست دریافتند که سیاست یعنی چماق ولی از آنجا که سازماندهی لازم و آگاهی کافی بمنظور مقابله با این گروه ها را نداشتند فقط نظاره گر قدرت نمایی فالانژها در خیابانها بودند لیکن در کردستان به سبب بافت سیاسی نظامی منطقه مقاومت مسلحانه آغاز شده بود .
سیاست مترادف با گروگانگیری
در این اوضاع و احوال تنها عرصه ای که ارتجاع نتوانست در آن ازنیروهای مترقی پیشی گیرد همانا عرصه مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری جهانی بود اکثریت قریب به اتفاق مردم آخوندها را حامی و جیره خوار سرمایه داران میدانستند اصطلاح آخوند انگلیسی از دیرباز در فرهنگ مردم کوچه و بازار نهادینه شده بود ولی آخوندیسم که سودای حکومت مطلقه در سر داشت در این عرصه هم حریف را شکست داد و با یک میزانسن و صحنه سازی دقیق لانه جاسوسی آمریکا یعنی نماینده و سردمدار امپریالیسم را اشغال کرد و حریف را به کل خلع سلاح و منکوب نمود حزب محترم توده یعنی حزب تزازنوین طبقه کارگر و شریک جدیدش طیف اکثریت فرخ نگهدار در بوق و کرنا دمیدند که چه نشسته اید نظام ضد آمپریالیسم آخوندی همانی است که ما میخواستیم و راه رشد غیرسرمایه داری از خشتک تنبان حزب جمهوری اسلامی میگذرد.
سیاست مترادف با بی غیرتی و وطن فروشی
در باب آزادی گروگانهای آمریکایی ، جنگ خانمان سوز هشت ساله و پذیرش خفت بار قطعنامه پانصدونودهشت ، صدور فتوای قتل سلمان رشدی ، دوران سازندگی و ظهور خردجالی بنام سید خندان ، سیرک جهانی رفراندوم ، غنی سازی اورانیوم و پیدایش حلقه مفقوده داروین و هاله نور در مجمع عمومی سازمان ملل سخن بسیار است اما باید به یک نکته مهم که همانا سیاست دروغ و نعل وارونه زدن و پشت هم اندازی در مذاکرات و سیاست خارجی است اشاره نمود همانگونه که میدانیم از ابتدای شروع جنگ ضدبشری عراق و ایران سازمان ملل متحد که در اصل باید حافظ و ناشر صلح در جهان باشد در عوض چسناله های نماینده آخوندها در سازمان ملل یعنی جناب دکتر منصور فرهنگ فعلی یک شیشکی محکم حواله نمود و در حالی که ارتش تا به دندان مسلح حزب سوسیالیست بعث عراق بمنظور پاکسازی مناطق عربستان از لوث وجود مجوسان فارس گروه گروه عربهای بی گناه خفاجیه و محمره را دم توپ میگذاشت شورای امنیت سازمان ملل متحد به ابراز نگرانی از بخطرافتادن صلح در منطقه بسنده میکرد و شیخ صباح السالم صباح امیرکویت بهمرا ه شیخ جابربن سلطان آل نهیان رییس امارت متحده عربی گونی گونی پول به سردارقادسیه هبه میکردند و دولت فرانسه هم هواپیماهای سوپراتاندار و موشکهای اگزوسه را بصورت اجاره در اختیار عراق قرار میدادند و یگانه پایگاه محرومین جهان یعنی دولت اتحاد جماهیرشوروی سوسیالیستی بمب و موشک به عراق میداد سیاست مشعشعانه جمهوری اسلامی دست به یک حرکت محیرالعقول زد و ضمن پذیرایی از مک فارلین مشاور امنیت ملی ریگان در هتل آزادی تهران بنا به گفته سردار سازندگی هیئت آمریکایی را تخلیه اطلاعاتی نمود ( درست مثل امروز که آقای کاظمی قمی سفیرآمریکا در بغداد را تخلیه اطلاعاتی میکند ) لیکن مسئله لو رفت و کوس رسوایی مذاکره پنهانی با آمریکا نواخته شد و افتضاح ایرانگیت نقشه های آخوندها را نقش بر آب کرد اما این روزها که مسئله اتمی وبال گردن آخوندها شده نظام الهی و امام زمانی که مستحضر به حمایت میلیونها مسلمان در کره ارض می باشد با نهایت خفت و خواری مثل سگ کتک خورده پای میز مذاکره با شیطان بزرگ چمباتمه زده و تضمین امنیتی را گدایی میکند اما غافل از اینکه دیس یو ویل دای ایزنات دت یو ویل دای ( یعنی این تو بمیری دیگر آن تو بمیری نیست) و دستش. برای شیطان بزرگ رو شده اما هنوز دارد عروتیز میکند و هر چند در برابر زور خارجی موش است بی غیرتی را به حد اعلا رسانده و در قبال دخترکان معصوم وطنمان ادای شیران قوی پنجه را در می آورد
Wednesday, May 23, 2007
بیایید کمی خجالت بکشیم


Wednesday, May 9, 2007
باز آمدم
دیدار در آینده نزدیک
Friday, April 20, 2007
ناموس
Thursday, April 12, 2007
سوالات شرعی
سؤال- کسی در حال وضو قبل از کشيدن مسح سر با دست راست خود شير را که چند قطره آب روی آن است بندد
آيا اين چند قطره آب که به نوک انگشتان برخورد کردست مشکلی برای وضو ايجادمیکند؟
پاسخ - مسح سر و يا پا بايد از تری آب وضو باشد، اگر آب خارج و يا آب روی شير در مسح اثر بگذارد و دخيل باشد وضو اشکال دارد
سؤال - اگر مردی در دوران عادت همسر خود نياز به رابطه جنسی داشته باشد، آيا زن میتواند برای مرد استمناء انجتم دهد؟
پاسخ - اشکال ندارد
سؤال - شخصی در زمان حيات خود چلوکبابی داشته و در ضمن آن شراب هم میفروخته این شخص بیست سال است که مرده آیا بر ورثه واجب است خمس اموال مخلوط به حرام ايشان را بدهند يا نه؟ و در فرض وجوب خمس، اگر اموال تغيير و تبدل پيدا کرده باشد وظيفه ورثه چيست؟
سؤال - ساخت، معامله و نگهداری عروسكهای موجود در بازار چه حكمی دارد؟
سؤال - نظر به اين که مجالس عروسی امروزه اغلب مختلط و همراه با رقص وموسيقی است وعدم شرکت باعث کدورت آشنايان میشود، آيا شرکت در اين مجالس با رعايت حجاب کامل اسلامی وعدم همراهی در اعمال آنها جايز است؟ در صورت غير مختلط بودن چطور؟
پاسخ - رقص و غنا در مجالس عروسی زنانه توسط زنها به شرط عدم اختلاط زن و مرد اشکال ندارد غنا در مجالس مردانه جايز نيست. موسيقی مناسب مجالس لهو و لعب، مطلقاً جايز نيست. در مواردی که مجلسی بر خلاف موازين شرعی منعقد گردد شرکت در آن جايز نيست و کدورت آشنايان مجوَز ارتکاب حرام نمی باشدشود
برگرفته از سایت دانشمند محترم جناب استاد پروفسور دکتر جعفر ساوالان پور اردبیلی
اول - بیماری های روانی و انحرافات جنسی از مشخصات اصلی و پایه ای آخوندیسم تاریخی است
دوم - علاوه بر گوز چندقطره آب هم وضو را باطل میکند
سوم- شراب خواری و شراب فروشی حرام است ولی نه آنجا که پای پول وسط باشد آخوند پولش را می خواهد خواه از شراب فروشی خواه ازپااندازی
با عرض پوزش از خواننده گان که مجبور شدم از کلمات خاصی استفاده کنم
Monday, April 9, 2007
دوربین بجای چماق
می گویند: برای ساختن این فیلم بودجه بی حساب وکتابی را دولت هزینه کرده است.
می گویم: سینمای جمهوری اسلامی یک سینمای دولتی است این را داریوش مهرجویی هم می گوید که سالهاست امتحان وفاداریش را با نمره 20 گذرانده است.او صریحا اعلام کرد که 90% بودجه سینمای ج.ا. را دولت پرداخت می کند.
وقتی هم که جعفر پناهی نق میزد که اگر فیلمهای من را نمایش ندهند میروم وخارج فیلم می سازم سیف الله داد مسئول امور سینمایی دولت خاتمی در جواب بلوف های جعفر خان اعلام داشت :
«فیلمهای فستیوالی از آن جمله کارهای شما با ارز دولتی وبرای بزک ساخته می شود واگر ناراحتید تشریف ببرید»( نقل به مفهوم )سیف الله داد البته خودش کنار رفت ولی جعفر پناهی ماندو فیلم برای فستیوال ها ساخت. دولت احمدی نژاد هم با شیوه دولت اصلاحات خرس نقره ای برلین را برایش جور کرد که من در چند نوشتار متوالی شرح ماجرا را بیان کرده ام ،نیازی به تکرارش نیست. اما چرا این دار ودسته خاتمی چی طی این سالها هیچ اعتراضی به هدر رفتن بودجه مملکت برای ساختن فیلمهای سینمای گلخانه ای نداشته اند وحالاکه نوبت چاپیدن باند رژیسور مسعود خان است سر وصدایشان در آمده است؟ البته یک تفاوت را هم نمی شود نادیده گرفت که فیلمهای فستیوالی را که مردم عادی رویت نمی کردند.اما شاهکار! این آقا را الان در 62 سینما در سراسر ایران نمایش می دهند( آقای کیارستمی یکبار فرمودند که علت عدم نمایش فیلمهایش در ج. اسلامی به دلیل کمبود سالن سینماست یعنی 62 سینما هم کمشان بوده هست؟)
می گویند: ده نمکی سو ء سابقه دارد .
می گویم :نام ده نمکی بعد از اینکه رژیم تصمیم گرفت، خاتمی مکار را به تخت صدارت بنشاند مطرح شد . قبل از این تاریخ همه باهم مردم را می چاپیدند، وهر وقت هم لازم بودهمراه هم اجتماعات را بهم میریختند ومعترضین را مضروب ومجروج می کردند . امام امت هم طوری تعادل را بر قرار فرموده بودند که همه دستجات مافیایی سهمی داشته باشند ومیزان اختلاف به حدی نبود که کاملا آشکار باشد. واما بعد از خرداد 76 خاتمی دارو دسته حودش را تا حدی که زورش رسید جانشین باندهای دیگر کرد وجنگ قدرت با لا گرفت. در مورد سینما هم،سینماگرانی که در این سالها بیشترین بودجه سینما را قاپیدند،آنهایی بودند که خودشان را کشاندند زیر عبای خاتمی وسر فیلمسازان دیگر که هم چنان میخواستند ارزش های انقلابی! راحفظ کنند بی کلاه ماند. گروه انصار حزب الله هم برنامه های فرهنگی وسیاسی برادران وخواهران سابق را بهم میریخت. آقای ده نمکی فرمانده همین گروه بود که فیلم آدم برفی را از اکران پائین کشید وشیشه سینمای نمایش دهنده را شکست وعبدی هم که بازیگر نقش اول فیلم آدم برفی بود الان در فیلم ده نمکی نقش عمده دارد! .
بله ده نمکی سوء پیشینه دار د اما ایا سوء سابقه اش فراتر ازدیگرفرزندان انقلابی خمینی است ؟ گروه های فشار وبحران ساز وتخریب گر با رژیم متولد شده اند وبازوی کمکی کلیت رژیم برای سرکوب مردم بوده اندتا این رژیم هست،سایه منحوسشان بر سر مردم سنگینی خواهد کرد. از زهرا خانم گرفته تا گروه اشغالگر سفارت تا چماقداران سروش در انقلاب فرهنگی، تا محسن مخملباف سرکرده گروه بلال حبشی ،مامور شکار مخالفین چپ گرا تا ده نمکی والله کرم هاو...، بله مسعود ده نمکی درسرکوب جنبش دانشجویی شرکت فعال داشت اماوقتی دامنه اعتراضات گسترش یافت به دستور رئیس جمهور محبوب! ادامه سرکوب به لباس شخصی هایی سپرده شد که با قمه وچاقو وپنجه بوکس و زنجیر باتائید دیگر دوم خردادی ها وشبه دانشجویان تحکیم وحدتی به جان مردمی افتادند که به خواست شبه اصلاح طلبان گردن ننهادند وبه حیابان ها ریختند.
آقای مسعود کیمیایی به دستور مستقیم واواک فیلمهای ضیافت وسلطان را ساخت ( پرونده اش راسینا مطلبی یکی از همان دوم حردادی ها ی فعلا متواری در روزنامه شمس الواعظین بر ملا کرد) ایا فیلمسازی برای واواک سو ء سابقه محسوب نمی شود؟ ویا احمد رضا درویش مگر از سرداران ثارالله نبود که به خاتمی پیوست وفیلم انتخاباتی خاتمی را ساخت؟
می گویند: تحول ده نمکی در مدتی محدود امکان پذیر نیست واو همان چماقدار است که تظاهر به تغیر وتحول می کند.
می گویم :عجب اینکه در همان سالهایی که دوم خردادی ها مست باده پیروزی بودند وتصور می کردند با فریب دادن مردم وکشاندن آنها به پای صندوق های رای برای همیشه بر خر مراد سوارند. وسازمان هایی مثل اکثریت ویا حزب توده وجبهه ملی ،بخشی از سلطنت طلبان ، اکثریت اعضای کانون نویسندگان ایران وبخشی از کانون نویسندگان در تبعید. هم همراهشان بودند، به صدای ما که فریاد میزدیم تحول وتغیر یک انسان یک باره ودر چشم بهم زدن ناممکن است؛ توجهی نمی شد، ما می پرسیدیم مرتجعین فاسد و قاتل و سرکوبگر چگونه ناگهان تبدیل به انسانها یی آزادی خواه، معتقد به تسا وی حقوق زن ومرد ،معتقد به دمکراسی شده اند وآقای خاتمی بعد از اینکه 11 سال در راس وزارت سانسور ، اندیشه را در بند کرده است چطور رهبری تمدن را بعهده گرفته است ؟ در جواب ،متهم به سیاه وسفید دیدن همه چیز شدیم وهمان خاکستری بین ها امروز سیاه بین شده اند ومعترض رژیسور ده نمکی هستند وتحولش را باور نمی کنند( ...به نظرم مسعود ده نمکي همان مسعود ده نمکي است، با همان نوع تفکر و ديدگاه. تنها تفاوت در آن است که در آن روزهاي چماق و مطبوعات، او و کيهاني ها در حال طراحي براي حمله و فتح قله هاي زيادي بودند، اما حالا يکي دو سال است که قله سينما را هم ضميمه ديگر فتوحات خود کرده اند. جدا شده از نظر عبدالله زاده برای سایت روز اون لاین ) با همان دلیل که نا انسانی چون حجاریان واز مقامات ارشد امنیتی ( همان آقا سعید محبوب دکتر! علیرضا نوری زاده )که دستش آلوده به خون صدها مبارز است می تواند در عرض 24 ساعت به انسانی مترقی تبدیل شود -چماقداری چون ده نمکی هم قادر است دوربین را جانشین چماق کند وادعای تحول وتکامل هم داشته باشد.
می گویند:پذیرش این فیلم در بخش مسابقه فجر به خاطر رابطه نزدیک ده نمکی با وزارت ارشاد بوده است.
می گویم:ماهنامه سینمایی فیلم که در خارج از ایران هم پخش می شود در گزارشی از جشنواره فجر امسال(شماره359 وتاریخ اسفند 85 )می نویسد:
«...نگاه برگذار کننده یک جشنواره دولتی طبعا به سیاست های رسمی است وتلاش برای مستقل ماندن داورا نی که با هزار اما واگر وتائیدصلاحیت ها انتخاب می شوندیک تناقص اساسی ...به نظر می رسد مسئولین جشنواره در رودربایستی مانده اند که با صراحت اعلام کنند که فجر جشنواره دولتی است که باید تابع سیاست های رسمی باشد ... »
توجه دارید که گزارشگر ماهنامه فیلم سیاست رسمی کلیت رژیم را مطرح می کند-حالا چه وزیر ارشادش مهاجرانی باشد که سنگساز را حکم قرآن می داند که بایداجرا شود ویا سلمان رشدی را شایسته اعدام وچه صفار هرندی که دوم خردادی ها ونویسندکان روز هم اعتراف می کنند که وزیر دو لتی پادگانی ،امنیتی است. وقتی مهاجرانی ومسجد جامعی وزیر بودند بیشتر امتیاز ها را فیلمسازان سینمای گلخانه ای تصاحب می کردند وفیلمسازانی که همچنان مکتبی مانده بودند به حاشیه رانده می شدند اما حالا که باند چمران، جنتی ... پست های فرهنگی را اشغال کرده اندخوب سهم بیشتر را می دهند به حامیان خودشان. البته دولت مهر ورز هم چون دولت اصلاحات بزک رژیم را به همان گلخانه ای سازان سپرده است. اگر در جشنواره کن وبعد برلین پسشان زده اند دلیل را باید در تیرگی روابط فیمابین جستجو کرد- به محض بهبود شرایط دوباره سیل جایزه ها به سوی سینمای چ. ا سرازیر خواهد شد. اما این گلخانه ای سازان قانع نیستند ومیخواهند امتیاز های فجر را هم بقاپند.
می گویند:اعتراض ده نمکی به بی اعتنایی داوران به فیلمش نشانه زیرپا می گذاشتن ارزش های اخلاقی! داشتن رفتاری غیر دمکراتیک! است( انگار تاحالا فضا در ج. اسلامی دمکراتیک بوده ورفتار اخلاقی- در این مورد به اعتراض نیکی کریمی به ده نمکی در بهاریه اش توجهتان می دهم)
می گویم :آقای مهدی عبدالله زاده هم که سینمابنویس سایت روز است، در سایت مذکور اعتراض ده نمکی را فریاد کیهانی معنا می کند یعنی رفتاری که هماهنگ است با بینش شریعتمداری. آقای عبداالله زاده خود مبلغ همان تفکر دوم خردادی ست که میخواهد بین حامیان حکومت که با ماسک یک انسان امروزی ومودب ظاهر می شوند وآنها که بدون رتوش ماهیت جمهوری ولایت فقیه را به نمایش می گذارند تفاوت قایل شوند. البته ده نمکی هم بدش نمی آید همین ماسک را داشته باشد اما خوب حالا اول راه است بعضی وقتا یادش می رودکه دیگر باید مودب باشد! نیاز به کمی تمرین دارد.اما ده نمکی از بافت همین رژیم است خوب می داند که بی اعتنایی داوران به فیلمش بدان جهت بوده است که وزارت ارشاد صلاح ندانسته است بیش از این به او میدان دهد، رژیسور ده نمکی هم خود می گوید:
«يكي از داوران جشنواره امسال، در بيانيهاش اعلام كرد كه «من تعجب مي كنم از كساني كه ميآيند از يك فاشيست حمايت مي كنند»
اما بعد از چند روز مدیر جشنواره که از اعتراض ده نمکی جا زده است اعلامیه ای صادر می کند وضمن آن داوران را به خاطر کم توجهی به اخراجی ها سرزنش می کند واز ده نمکی عذر خواهی می شود (ملاحظه فرمودید)
می گویند:فیلم اخراجی ها را دیگری ساخته ولی، ده نمکی را در عنوان بندی کارگردان معرفی کرده اند.
می گویم :ایا همه آنها که این سالها زیر عنوان فیلمساز برجسته به جشنواره ها قالب شده اند واقعا فیلمساز بوده اند ؟ برای اینکه باز نگویند که من مغرضم وحسود . نظر یک منتقد فرنگی را در باره سمیرا مخملباف که سالها سهم عمده ای در جشنواره کن داشت نقل می کنم. دیدیه پرون در لیبراسیون نوشت:
«...می دانيم که اين فيلمساز نورسيده در ديکتاتوری اسلامی ايران تربيت شده است اما اين دليل نمی شود که بر هر ايده ای که از مغز او می گذرد کف بزنيم به خصوص که اين خانم ادعا می کند که موضع ونقش سياسی دارد. نقشی که نه سوادش را دارد نه توانايی انجام تعهدش را- در فيلم ( تخته سياه) گنده گويی های احمقانه پيدا بود. اما اين بار با بردن دوربين به کابل ونقش زن بعد از طالبان دنبال فرصت ديگری است. شخصيت های فيلم جملاتی را بدون اينکه معنی ا ش را بفهمند طوطی وار ادا می کنند ؛ فيلمی بدون ريتم معمولی؛ وتداوم داستان اين فيلم فرصت طلبانه از در های باز به روی اين سوژه ها سود جويی می کند»(لیبراسیون 17مای 2003 .دیدیه پرون)
چون در کاتالوگ جشنواره ها سوابق اینان مخفی میماند، آقای دیدیه پرون به درستی نمی داند که پدر این خانوداه از دل این رژِیم برخواسته وخانوده را هم به گونه خودش پرورش داده است .آقا محسن با سوء استفاده از نفوذ جمهوری اسلامی در افغانستان بساطش را در کابل الم کرد و یک سری تصاویرمتحرک از بدبختی ودر ماندگی مردم زجر کشیده افغانستان فراهم کرد.گفته شد تصاویر بین اعضاء خانواده ( فرزندان وهمسر)تقسیم وبه نام هرکدام یک فیلم تقدیم جشنواره ها شد.حتا حنا خانم دختر 12 ساله هم شد فیلمساز مترقی که برایش دیپلم وجایزه جور کردند. هر چند دیگر حنای هیچکدامشان رنگی ندارد .
ویا به شایعه سر هم کردن 2فیلم با دخالت عباس کیارستمی، که کیارستمی گونه معنایش می کنند وزیر نام سرکار خانم نیکی کریمی به جشنواره ها قالب شد هم نمی توان توجه نداشت. البته هیچگاه اینان زیر بار نمی روند ( ده نمکی هم دخالت دیگری را برای ساختن اخراجی ها به گردن نمی گیرد) همچنین راه نیکی خانم را کیارستمی به فستیوال ها گشود وامسال در فستیوال برلین همه فیلمهای جمهوری اسلامی را نا کام برگرداندند اما خانم نیکی کریمی را بعد از کشف حجاب برای داوری دعوت کردند.آیا این خانم سینما شناس است؟ وایا آقای کاسلیک در دنیا هیچ زنی را نیافت تا از شعور وتوانایی ودانش سینمایی در حد نیکی کریمی بهره داشته باشد؟
بله اگر رژیم ولایت فقیه منافعش ایجاب کندخود امکانی را فراهم می کند تا فیلم مورد نظرش با بهترین امکانات وصرف هزینه هنگفت ساخته شود وحالا هم میخواهند ده نمکی را به رخ باند دیگر بکشند وازوی یک سینماگر معترض! بسازند-پس دارند امکانش را فراهم می کنند( بی جهت نبود که به کریستیان امان پور دستور دادند با وی گفتگو کند)
امادلیل استقبال عامه از این فیلم چه بود؟ این اتفاق هم اکثریت اصلاح طلبان را خیلی کلافه کرده است. اینان همیشه ادعا داشته اند که بین مردم پایگاه داشته اند وهنوز هم این توهم را با خود دارندکه از محبوبیت عامه برخوردارند. خوب ده نمکی هم که سردسته شناخته شده جماقدارانی است که بساط وجلسه های دوم خردادی ها وتحکیم وحدتی ها ونهضت آزادی ها را به هم می ریخت. پس چرا مردم با این اشتیاق به دیدار فیلمش می روند؟ نشنیده ایم ونخوانده ایم که حتا یک نفر به دلیل پیشینه ضد دوم خردادی ده نمکی از تماشای فیلم او خود داری کرده باشد. چه بسا همین پیشینه خود مشوق جمعی بوده است که نفرت خودشان را از باند خاتمی به نمایش بگذارند همانگونه که جمعی در انتخابات هم به دلیل نفرتی که ازرفسنجانی فاسد وتروریست بین المللی داشتند به مینی هیتلر روی خوش نشان دادند.
از زاویه دیگر هم می شود به موفقیت تجاری این شبه فیلم نگریست واین چنین نتیجه گرفت که در حکومت واپسگرا وعقب مانده ج . اسلامی سطح درک وآگاهی فرهنگی / هنری مردم امکان رشد نیافته است. در این صورت آنها چه تقصیری دارند؟ در ایران برای 70 ملیون ایرانی ذر حدود 200 سینما با وسایل مستعمل دوران به قول خودشان طاغوت! فعال هستند. راه ها را برروی سینمای دنیا بسته اند، اگر فیلمی را هم از 7 خوان رستم بگذرانند ونمایش دهند زیر تیغ سانسور قیمه قیمه اش کرده اند،چرا که هیچ فیلمی در دنیا ساخته نمی شود، که با معیار های ارتجاعی اینها قابل نمایش باشد. فیلم های غیر تجارتی هم که با پول همین مردم ساخته می شود فقط مصرف خارجی دارد و این مردم را قابل نمی دانند که لااقل با نوعی دیگر از فیلمسازی هم آشنا شوند.
منتقدین سینمایی شان هم در مسیر تحولات سینمای دنیا نیستند. آنها البته فیلمهای سینمای گلخانه ای را می بینند وگاه چنان شیفته این کارهای معمولی می شوند که انگار در عمرشان 4 تا فیلم اساسی ندیده اند و واقعا هم ندیده اند.
اما به شکل دیگری هم می شود موفقیت اخراجی ها را تصویر کرد .مردم خسته وکسل که به غیر ازسینه زنی، زنجیر زنی ونوحه خوانی چیزی برای دیدن وشنیدن ندارند( می دانید که امسال مراسم افتتاح جشنواره زجرشان با سینه زنی وتعزیه همراه بود) یک باره در می یابند یک فیلم روی پرده است که فقط می شود رفت ودیدو خندید . موقعیت را مغتنم می شمرند وبه سوی سالن های سینما می شتابند. حالا این فیلم اصلا چه ارزشی دارد به چه قصدی ساخته شده و سازنده اش کیست؟ اصلا سینماست؟ ریتم و تمپو دارد؟ ساختارش چگونه است؟ ای بابا توی یک مملکت همیشه عزا دار دمی را غنیمت است.
اما همانگونه که در آغاز مطلب هم اشاره کردم مخالفت جمعی از دوم خردادی های عقب رانده شده با این فیلم نه به خاطر کم ارزشی این شبه فیلم است ونه به دلیل سابقه چماقداری سازنده اش بلکه فقط او چوب وابستگیش به باند جنتی و... را میخورد.(اما آخوند ابطحی رئیس دفتر خاتمی- سازی جدا از گردانندگان روز اون لاین رامی نوازد اواز میهمانانیست که طول نمایش فیلم غش و ریسه میرود وبه خلاقیت !ده نمکی احسنت می گوید) ده نمکی هم خود معتقد است که باور مندان رژیم وچماقدارانش در نقش های متفاوت ظاهر می شوند اما ماهیتشان یکی است ومی گوید:
«...ابراهيم نبوي و تاج زاده هم همفكر من نيستند. جالب است بدانيد وقتي تاج زاده از سينما بيرون آمد، همان واكنش را داشت كه حسن عباسي داشت!!!»
این روز ها ده نمکی را با مخملباف مقایسه کرده اند واتفاقا به نوعی هم قابل مقایسه هستند با این تفاوت که چاقوی مخملباف سینه یک پاسبان بخت برگشته را شکافت و ده نمکی با چماق به جان مخالفین اندیشه اش می افتد. کدام جرمشان سنگین تر است؟ اما حتم داشته باشید هر دو از خودی ها وعاشقان خمینی بوده اند وهستند . مخملباف به دارو دسته خاتمی پیوست ومحبوب محافل خاتمی چی شد و ده نمکی همچنان به باند جنتی، احمدی نژاد... وفادار است ومغضوب آن گونه محافل.
بصیر نصيبی 8 آوریل2007 زاربروکن/ آلمان
Friday, April 6, 2007
نگاه از نزدیک

اگر ایشان تا این حد انسان دوست و مهرورز است چرا برای آزادی چهار زن که فقط میخواستند امضاء جمع کنند قدمی برنمی دارد؟ من فکرمیکنم پستی و رذالت اینها روشن تر از آفتاب بوده و کمتر شهروند ایرانی درون مرزی است که نداند مهرورزی امثال دن کیشوت چه معنا و مفهومی دارد و نیازی به توضیح نیست به هر حال امشب در اینترنت مطلبی به نقل از اکونومیست خواندم به این شرح "بیست و هشت سال پس از انقلاب ایران، هنوز هم این کشور از مرحله آشوبگری کودکانه به مرحله بلوغ دولتی دست نیافته است و گرچه به اندازه گذشته مشتاق صدور انقلاب خود نیست اما همچنان از هرج و مرج در اطراف خود - که در ایجاد برخی از آنها نیز دست داشته - بهره برداری می کند" پس از خواندن این مطلب با خودم فکر میکردم که بی شرمی و وقاحت مختص آخوندیسم تاریخی نیست چه بسا نشریاتی از قبیل اکونومیست که یکی از بی شماربلندگویان استعمار می باشد گوی سبقت را از آخوندها ربوده است و از جانب استعمارپیر انگلیس که مستقیم و غیرمستقیم حمایت کننده آخوندیسم در ایران بوده و هست اشک تمساح می ریزد که چرا پس از بیست و هشت سال مخلوق و مصنوع آنها هنوز رشد نیافته و بالغ نشده است من هنوز بر سر عهد و پیمانی که در شروع سال با خود داشتم هستم می خواهم خنده رو باشم به همین دلیل به خبر روی جلد نشریه سان که نوشته است "به ایران رفتم ولی تنها چیزی که گیرم آمد یک دست کت و شلوار اکبیری بود " می خندم ولی صدای شیون و ناله پیرزنی که برنجهایش را دزدیده بودند هنوز در گوشم می پیچد.
Wednesday, April 4, 2007
لطفا خبر چینی کنید
در این اطلاعیه که در 22 اسفند منتشر شده، آمده است: " فراکسیون از میان ایرانیان مقیم خارج کشور در راستای همکاری در اطلاع رسانی از وقایع و رخدادهای ایرنیان خارج از کشور و نیز اطلاع مسئولین نظام، به عنوان خبرنگار افتخاری دعوت مینماید."
لازه به ذکر است که "فراکسیون پی گیری امور ایرانیان خارج کشور" در بیانیه دیگری که در تاریخ 24 بهمن 85 منتشر کرده بود، خواهان گسترش فعالیتهای سفارتخانهها و کنسولگریهای جمهوری اسلامی در زمینه شناسایی ایرانیان مقیم خارج کشور شده بود. در قسمتی از این بیانیه آمده بود: "مرکز پژوهشها همچنين خواستار ايجاد تسهيلات ويژه در نمايندگیهای سياسي و کنسولي در جهت تماس مستمر و هدفدار با ايرانيان مقيم حوزه ماموريت و انجام تحقيقات پويا در خصوص جامعه ايرانيان محل ماموريت شد."
طی سالهای گذشته، در موارد متعددی پرده از جاسوسی افرادی در خارج کشور برای سفارتخانهها و کسنولگریهای ایران در رسانههای گروهی کشورهای مربوطه برداشته شده است. در دهه90 در هلند، رسانههای عمومی این کشور، از همکاری انوش جعفری با جمهوری اسلامی پرده برداشتند. نامبرده با فعالیت در میان پناهندگان ایرانی، به جمع آوری اطلاعات از آنان اقدام میکرد تا این که پس از مدتی جسد وی در یکی از شهرهای هلند پیدا شد. پلیس هلند در تحقیقات مربوط به قتل وی، صدها نوار کاست در خانه او کشف کرد که حاوی مکالمات وی با ایرانیان ساکن هلند بود. بعد از این تحقیقات راز همکاری اطلاعاتی وی فاش شد.
در دسامبر سال گذشته و اوائل ژانویه امسال نیز رسانههای گروهی سوئد، از همکاری یکی از ایرانیان مقیم سوئد با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی پرده برداشتند. رو شدن این پرونده و فعالیتهای اطلاعاتی فرد مذکور، اعتراضا ت وسیعی در میان ایرانیان مقیم سوئد علیه دولت این کشور را درپی داشت و این بحث علاوه بر پارلمان سوئد، در کابینه این کشور نیزمطرح شد.
لینک خبر
http://www.shahrzadnews.org/news.php5?id=460
Monday, April 2, 2007
Friday, March 30, 2007
اعتیاد به گروگانگیری

ژان پل کافمن روزنامه نگار فرانسوی که دردهه هشتاد میلادی به مدت سه سال در دست گروگانگیرهای جهاداسلامی درلبنان اسیربود دریک مصاحبه با هفته نامه تایم مورخه 23 مه 1988 می گوید " ظاهر گروگانگیرها شبیه انسان بود ولی در واقع آنها ضدانسان بودند" کافمن در همین مصاحبه توضیح میدهد چگونه بارها و بارها وی را ازمحلی به محل دیگر منتقل کردند و یکبار که اورا مانند یک مومیایی باند پیچی کرده و در تابوت آهنی در عقب یک کامیون حمل میکردند از خدا طلب مرگ میکرده است و این تنها نمونه ای از وحشی گری های رژیمی است که تحت لوای مبارزه با امپریالیسم برای حفظ موجودیت منحوس خویش از ابتدای بدست گرفتن قدرت به گروگانگیری معتاد شد و در ابتدا از گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران شروع کرد بعد اتباع غربی در لبنان را به گروگان گرفت و امروز نزدیک به هفتاد میلیون ایرانی را به گروگان گرفته است ، رژیمی که موجودیت خود را مدیون گروگانگیری جنگ و کشتار بوده و داعیه رهبری جهان اسلام را دارد رژیمِی که با بحران آفرینی روزگار میگذراند ، هر اعتیادی بصورت تدریجی شکل میگیرد و اعتیاد بحران سازی نیز با حمله اراذل و اوباشی مانند عباس عبدی و معصومه ابتکار به سفارت سابق آمریکا و گروگان گرفتن کارمندان آن به مدت 444 روز آغاز شد و سپس در جنگ داخلی لبنان با استفاده از مزدورانی مانند جهاد اسلامی غربیها را به گروگان گرفت و مدتی بعد بحدی در این کار استاد شد که به اعتراف رفسنجانی ازبازداشت بازرگانان سویسی در فرودگاه مهرآباد به عنوان حربه ای برای عقد قرارداد با سویس استفاده کرد و همین چندسال پیش بازرگان آلمانی هوفر را دستمایه اخاذِی از آلمان نمود و این اواخر دو نفر گردشگر غربی را به اتهام ورود غیرقانونی و جاسوسی محاکمه و زندانی نمود و تازه ترین گروگانهایش همین پانزده سرباز انگلیسی است که رفته رفته میرود به بحرانی بزرگ تبدیل شود و در این میان کارخانه تواب سازی نیز بیکار نمانده و از یک زن نگون بخت انگلیسی یک تواب نادم و پشیمان ساخته است قدرت آخوندیسم تاریخی در تقابل با افراد ضعیف و اسیر نمود پیدا میکند برای مثال از قدرت و نیرومندی رژیمی که بقول خودش مستحضر به حمایت میلیونها بسیجی استشهادی است برای تواب ساختن سعیدی سیرجانی سالمند یا کاردآجین کردن پروانه و داریوش فروهر بیمار استفاده میشود و این بار هم زن اسیر و درمانده انگلیسی بیکباره تواب میشود و اگر شنیدید تحت ارشادات سربازان گمنام امام زمان همین زن اسیر به اسلام گروید شگفت زده نشوید
نکته مهم اینجاست که اگر این زن سرباز انگلیسی در آینده نزدیک آزاد شد به احتمال قریب به یقیین این رشته سر دراز خواهد داشت و این گروگانگیری ماهها طول خواهد کشید و عواقب آن بسی هولناکتر از گروگانگیری سفارت آمریکا خواهد بود ، معتاد به گروگانگیری به سادگی نمیتواند این اعتیاد خانمانسوز را ترک کند و نیاز به درمان اصولی دارد اعتیاد به گروگانگیری بر خلاف اعتیاد های دیگر با نبود مواد ترک نمیشود این اعتیادی است که با
Monday, March 26, 2007
چنین گفت زرتشت
Sunday, March 18, 2007
بهاران خجسته باد

بچه که بودیم عید حال و هوای دیگری داشت عید بوی خاصی میداد خاطره آن دوران مثل یک رویای شیرین که هیچوقت فراموش نمیشود جلوی چشمم است کمی مانده به سال تحویل همه دور سفره هفت سین می نشستیم پدردیوان حافظ را برمی داشت و با نهایت احترام و ادب می بوسید و شعری از حافظ می خواند معمولاً شعرحال و هوای نوروزی داشت زمانی که صدای تیک تاک ساعت نزدیک شدن تحویل سال را اعلام میکرد دل در دلمان نبود پدر دستان را رو به آسمان میکرد وبا صدای ملایم میگفت
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
ما که در عالم بچگی معنی این کلمات را نمیدانستیم ولی دستانمان به سوی آسمان بلند بود صدای تیک تیک ساعت که از رادیو پخش میشد ضربان قلب ما هم تند تند میزد بعد صدای شلیک یک توپ از رادیو بلند میشد و یک موسیقی محلی آشنا و صدای گوینده مشهور که با هیجان میگفت آغاز سال هزاروسیصدو[...] امروز هم با شنیدن دعای معروف یا مقلب القلوب بصورت غیرارادی اشک درچشمانم نمیدانم چرا با وجود اینکه مذهبی نیستم فقط از این دعا خوشم می آید ای کاش یکبار دیگرآن عیدها و آن سال تحویلها تکرار میشد هرچند میدانم که دیگرهرگز تکرار نمیشود دیگرنه مادرهست نه پدرکودک انسانی هرچند بزرگتر میشود فقدان پدرومادر را بیشتر حس میکند اما زندگی درجریان است وبهارپس از زمستان از راه میرسد
فرارسیدن بهارونوروزرا به همگی تبریک گفته و سالی سرشار از شادکامی و پیروزی و تندرستی را برای همه آرزومندم امیدوارم سال جدید سال دگرگونی در بینش و گفتار و کردارباشد همچنین آرزومندم سالی سرشار از رفاه وآسایش برای همه انسانها بوده و از صمیم قلب آرزو می کنم فرارسیدن بهار طلیعه آزادی برای کشورمان باشد و تبریک و شاد باش خاص دارم برای تو خواننده گرامی که در این مدت همراه و یاورمن بودی و برایت بهترین آرزوها را دارم.
بهاران خجسته باد
برای شنیدن یک ترانه نوروزی با صدای اندی اینجا را کلیک کنید
دیدار ما در سال 1386
Saturday, March 17, 2007
نمادهای هفت سین

سمنو نماد خوبي براي زايش گياهي و بارور شدن گياهان
سنجد نمادي است از زايش و تولد و بالندگي و برکت
سبزه موجب فراواني و برکت در سال نو شود، رنگ سبز آن رنگ ملي و مذهبي ايرانيان است
نقدی برنفت وهراس ناهیدرکسان
بمناسبت 29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت
اگر درست بخاطر داشته باشم نوشته های خانم ناهیدرکسان را اولین باردر سایت روشنگری دیدم و مدتی است که بطورپیوسته نوشته های ایشان را در سایت اطلاعات دات نت می خوانم اگر بخواهیم یک ویژگی برجسته از نوشته های خانم ناهیدرکسان رابیان کنیم باید به روانی نثروگیرایی آن بنحوی که خواننده را وادار می کند تا به انتها نوشتار رادنبال کند اشاره کرد ،بدیهی است که خانم رکسان مانند هرشخص دیگری در نوشته های خود مطالبی را بیان میکنند که به آن اعتقاد دارند وخواننده نیز مطالبی را میخواند که به عقاید شخصی اش نزدیک بوده یا بنحوی مرتبط باشد، از آنجا که قسمتهایی از نوشته های ایشان برای من خواننده ناروشن است چندی پیش به دلیل اینکه ایمیل ایشان را دراختیار ندارم دروبلاگ خانم ناهیدرکسان کامنتی گذاشتم و ازایشان خواستم اگرصلاح میدانند با ایمیل با من تماس بگیرند وایشان در13مارس در نوشتار"سرداروپرده" چنین پاسخ دادند:
-کارتونخواب- پیشنهاد کرده با او تماس بگیرم، چون به یکی از مطالب در وبلاگهای من انتقاداتی وارد میداند. پیشنهاد نویسندة این وبلاگ این است که «انتقادات» را در وبلاگ خود مطرح کنید، تا همه ببینند و من هم در این وبلاگ به آن پاسخ دهم. به عقیده من بهتر است اگر اشکالاتی وجود دارد، به این صورت مطرح شود. مگر نه این است که هر وبلاگ «بازتاب» فردیتی است در فضای اجتماعی مجازی؟ پس چه بهتر که انتقادات بر این «فردیت» نیز در همان فضای اجتماعی مجازی صورت گیرد، و «گلاسنوست»، حداقل در زمینة وبلاگنویسی، شامل حال ما ایرانیان هم بشود. به این معنا که انتقادهای خود را در فضای باز مطرح کنیم. و ارتباط «انتروبلاگ» را تجربه کنیم. این ارتباط میان افرادی صورت میگیرد که یکدیگر را نمیشناسند، و این خود گامی است جهت شکستن سیاست فاشیسم استعماری که سعی بر گسستن ارتباطات میان افراد جامعه دارد[...]
با سپاس از خانم رکسان ودرخواست حذف حرف "و" از اسم این جانب در نوشته هایشان و بمنظور تجربه ارتباط "انتروبلاگ" با اجازه میروم سراصل مطلب خانم رکسان در نوشتار"نفت وهراس" در تاریخ 7 مارس 2007 می نویسند:
[...] پیشتر اشاره شد که رزم آرا، با ملی شدن صنعت نفت مخالف بود، و روز 12 اسفندماه سال 1329، مخالفتش را به کمیسیون نفت مجلس شورای ملی اعلام کرده بود. در بحران نفت که مانند بحران هستهای کنونی، جهت حفظ منافع استعماری غرب در منطقه به راه افتاده بود، ملت ایران میتوانست متحمل فاجعه ملی کردن نفت و پیامدهای جبرانناپذیر آن نشود. ولی چنین امری با منافع استعمار انگلیس در تضاد قرار میگرفت. فراموش نکنیم که، بدون ایجاد بحران، تحریم و تهدید، منافع استعمار نمیتواند تامین شود. امروز نیز شاهدیم که در سایة بحران ساختگی هستهای و تحریمهائی که فقط شامل ملت ایران میشود، شرکت «هالیبرتون» در عسلویه به غارت و چپاول مشغول است، و گورکنهای جمکران هم به نفسکشطلبی در دنیای مجازی! افتضاح چنان بالا گرفته که حتی «مرده شوی» هم به گریه افتاده! هم در ایالات متحد و هم در سایتهای جمکران[...]!
به عقیده خانم رکسان بحران نفت یا همان نهضت ملی شدن نفت در زمان دکترمصدق مانند پروژه اتمی جمهوری اسلامی جهت حفظ منافع استعماری غرب بوده است! این که عقیده خانم رکسان درباره ملی شدن صنعت نفت تا چه حد مستند است امریست که خانم رکسان باید روشن کند ولی تا آنجا که من می دانم ودر کتاب "نفت در آئينه زمان" ازانتشارات شركت ملی نفت ايران درتاریخ 2536 شاهنشاهی مطابق با 1977 میلادی آمده است:
[...] در نتيجه فعاليتهای نفتی كه در تعقيب قرارداد دارسی -٢٦ مه ١٩٠١ - به عمل آمد در سال ١٩٠٨ اولين چاه در مسجد سليمان به بهره برداری رسيد ( اولين چاهی كه بازده اقتصادی داشت و در خاورميانه حفر گرديد ) و درسال ١٩٠٩ شركت نفت انگليس و ايران پايه گذاری گرديد و در سال ١٩١٢ اولين محموله نفت ايران به خارج از كشور صادر شد، از آن سال تا سال ١٩٣٣ كه قرارداد دارسی لغو گرديد در مجموع مقدار٥٦١٤٧٠٠٠ متريك تن نفت صادر و در مقابل ١٣٨٢٣٠٠٠لیره عايد خزانه كشور گرديد بطوريكه درآمد متوسط خالص ايران از هر بشكه نفتی كه در اين دوره صادر گرديد در حدود ٦٧/٠ شيلينگ شد يعنی شركت نفت انگليس و ايران هربشكه نفت ايران را بصورت مجانی صاحب ميشد!
در ٢٩ آوريل ١٩٣٣ قرارداد جديدي بين دوت ايران و شركت نفت انگليس و ايران منعقد گرديد كه نسبت به قرارداد دارسی تغييرات زير در آن گنجانيده شده بود:
كاهش حوزه امتياز به يكصد هزار مايل مربع.
تمديد قرارداد تا سال ١٩٩٣.
تبديل حق انحصاري احداث خط لوله به حق غيرانحصاري.
پرداخت ٢٠ درصد منافع به علاوه ٤ شيلينگ بابت هر تن نفت صادره يا مصرف شده در كشور به عنوان حق امتياز.
تخصيص معافيت مالياتي براي ٣٠ سال اول قرارداد در مقابل پرداخت شش پنس بابت هر تن نفت مشمول قرارداد.
تعهد شركت به رعايت آخرين اصول علمی و آموزش دانشجويان ايراني به هزينه شركت در دانشگاه های انگليس.
عدم استفاده از كاركنان خارجی در صورتی كه كاركنان ايرانی واجد شرايط وجود داشته باشند.
تعهد شركت به تامين مصارف مواد نفتي داخل كشور بر مبناي قيمتهاي خليج مكزيك يا رومانی هر كدام كه ارزانتر باشند با تخفيفي برار ١٠ تا ٢٥ درصد به اضافه هزينه حمل و توزيع.
شركت نفت انگليس و ايران از سال ١٩٣٣ تا ١٩٥٠ درمجموع ٢٣٥٠١٢٥٧٤متر يك تن نفت را صادر نمود و در مقابل ١٠٦٠٠٥٤٠٨ لیره به خزانه ايران واريز كرد يعنی بطور متوسط از هر بشكه نفت صادره ٢٣/١شيلينگ عايد خزانه ايران شد
نماینده استعمار یا همان شرکت نفت انگليس و ايران که به قول خانم رکسان جهت حفظ منافع استعماری غرب میخواست بحران آفرینی کند در سال ١٩٥٠ ميلادي (١٣٢٩ خورشيدي ) قراردادالحاقی زير را به دولت ايران پيشنهاد كند
افزايش حق امتياز ايران از ٤ شيلينگ به ٦ شيلينگ برای هر تن.
افزايش ماليات از ٦ پنس به ٩ پنس.
پرداخت ساليانه ٢٠ درصد از سهم ايران از وجوهی كه به خزانه عمومي ريخته شده و ميبايست پس از خاتمه قرارداد به ايران پرداخت شود.
تامين مواد نفتي مصرف داخل بر مبنای ٢٥ درصد تخفيف قيمت خليج مكزيك[...]
بنا به گفته خانم رکسان استعمار بمنظور حفظ منافع نامشروع خودش در ایران پیشنهاد در پیش گفته شده را به دولت ایران ارائه میدهدولی این پیشنهاد با مخالفت افکارعمومی و مقاومت اکثریت قاطع مردم روبرو شده ودرهمان زمان استعمار بمنظور بحران آفرینی مردم را تحریک کرده که خواستار ملی شدن نفت در ایران شوند واین بحران تا آنجا پیش میرود که در ابتدا مجلس شورای ملی طرح پبشنهادی ملی شدن نفت را تصویب و در نهایت در ٢٩ اسفند ١٣٢٩ مجلس سنا قانون ملي شدن صنعت نفت را بتصويب میرساند. با تصويب اين قانون اداره صنعت نفت يعنی اكتشاف ، استخراج و توليد ، بهره برداری و تصفيه نفت و نظاير آن در اختيار دولت ايران قرار میگیرد
جادارد از خانم ناهید رکسان پرسیده شود:
قرارداد 1933 تا سال 1993 معتبر بود چرا استعمار خواست که در سال 1951 صنعت نفت در ایران ملی شود؟
خانم رکسان در مطلب ازپاسارگاد تا ام آی تی شنبه 24 فوریه می نویسد :
[...] گلسرخی، هرکه بوده، و هرچه بوده، امروز نیست که از خود دفاع کند، و نویسندة این وبلاگ، نام خسرو گلسرخی را پس از کودتای 22 بهمن شنید، و هنوز هم خارج از تبلیغات رسانهها نمیداند گلسرخی واقعاً کیست[...]
خانم رکسان شما نام "خسروگلسرخی " که به درست یا به غلط بخشی از تاریخ مبارزاتی مردم ایران برای نیل به آزادی و دموکراسی در سه دهه پیش بوده است را بعد از 22 بهمن شنیده اید وهنوز هم نمیدانید که واقعاٌ کیست شما برپایه چه اسناد و مدارکی ادعا میکنید مصدق در شش دهه پیش دست نشانده استعمار بوده و نهضت ملی شدن صنعت نفت که ریشه در خون مردم ایران دارد را دستمایه بیگانگان و استعمار می دانید؟ آیا شما از ستمی که برکارگران و کارکنان ایرانی صنعت نفت در مناطق نفتخیز قبل از ملی شدن وارد میشده خبر دارید؟ نویسنده این سطور خاطرات زیادی از شاهدان عینی در باره ظلم وجور و حتی جنایت انگلیسها در آبادان شنیده است وهمچنین شنیده است و در تاریخ خوانده است که کارگران و زحمتکشان با چه شور و شوقی حامی دولت مصدق بوده اند و زمانی که شرکت نفت انگلیس و ایران کارکنان انگلیسی خود را از ایران خارج کرد وخرید نفت ایران توسط همان استعمار تحریم شد کارگران ایرانی اوراق قرضه می خریدند و نان آمیخته با خاک اره میخوردند اما حاضر به تسلیم در برابر بریتانیای کبیر نبودند نویسنده این سطور نه مایل است که مصدق را به عنوان یک " بت " جلوه دهد و نه میتواند بر اشتباهات و خطاهای این شخصیت تاریخی مانند عفو تروریستهای فداییان اسلام سرپوش گذارد اما این حق را برای خود قائل است که در آستانه 29 اسفند روز ملی شدن صنعت نفت یاد مبارزات مردم ایران را گرامی بدارد.جای هیچ شک و تردید نیست که نظام حاکم را استعمار بر مملک ما مستولی کرده لیکن اگر فرض شما را بپذیریم که نهضت ملی شدن نفت هم حاصل توطئه استعمار بوده بنا برمنطق این نظام باید از مصدق حمایت کند پس چرا هرروز شاهد فحش و ناسزای ملایان به مصدق و دشمنی هستیریک آخوندیسم تاریخی با ملی گرایی هستیم؟ در مورد بحران هسته ای و مقایسه دلقک حقیری مانند "احمدی نژاد" با مرحوم مصدق و همچنین مقایسه نابجای بحران اتمی با نهضت ملی شدن نفت تنها به این نکته بسنده می کنم که در حدود صد سال است که علی رغم تبلیغات یگانه منبع درآمد اقتصادی کشور ما استخراج نفت و فروش آن بوده است و مقایسه آن با انرژِی اتمی بقول قدما " قیاس مع الفارق" است بنابراین نمیتوان پدیده تاریخی ملی شدن صنعت نفت را با بحران کنونی همسنگ دانست و اما سخن پایانی ، خانم رکسا ن چرا شما در نوشته هایتان اصرار دارید در پوشش مفاهیم و عبارات کلی مانند- فعله ناتو- دست اندرکاران ساواک - بقایای چپ - استعمار- کودتای 22 بهمن- بدون اینکه مرجع اطلاعات خود را افشا کنید نقش مردم ایران در وقایع تاریخی را در حد سیاه لشکر و یا حتی عروسک خیمه شب بازی تقلیل دهید؟ خانم رکسان من نه شما را می شناسم و نه میدانم در کدام کشور ساکن هستید اما بدون تعارف و خارج از تملق گویی برای شما بخاطر نحوه نگارش ومطالب روشنگرانه و افشای افرادی مانند "مرضیه مرتاضی" و "آذرماجدی" و دیگرهمپالگی هایشان و نیز بخاطر وطن پرستی که دارید احترام قائل هستم ولی چرا میخواهید بنحوی بنویسید که در انتهای نوشتار خواننده حس کند ملت ایران هیچ نقشی در این اتفاقات دهه های اخیر ایران نداشته و این -عمله ناتو- بوده اند که سرنخ همه جریانات را در دست داشته اند؟ چرا سعی دارید به خواننده خود القا کنید
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ زبهر هیچ برهیچ مپیچ
Thursday, March 15, 2007
Hynea کفتار

کفتارحیوانی از تیره کفتارسانان بوده که گستره زیست آن از شبه قاره هند تا آفریقا می باشد هرچند برخی از خصوصیات بیولوژیکی کفتار تاحدی شبیه سگ بوده لیکن خانواده کفتاران را می بایست گروهی مجزا از سگسانان دانست آرواره های این جانور بسیار قوی تر از سگ بوده و تا حدی شبیه به گروه وایلد کت ها می باشد طول کفتار در حدود یک و نیم متر است و دمی تقریبا به اندازه سی سانتیمتر دارد رنگ پوست کفتار بسته به محل زیست آن از قهوه ای تیره تا خاکستری همراه با خالهای تیره می باشد پاهای جلویی این جانور از پاهای عقبی اش بلندتر می باشد که باعث میشود نحوه راه رفتن کفتار به طرز خاصی باشد صدای کفتار بسیار کریه بوده و چیزی شبیه صدای خنده آدمیزاد و صدای پرندگان است در فرهنگ عامه کفتار نماد پلیدی ظاهر-شکم پرستی -مرده خوری وجبن و ترسویی بوده ودربعضی از فرهنگها نماد هموسکسوئلیسم می باشد در بعضی از نوشته های قدیمی باقی مانده از یونان و روم باستان صحبت از پدیده عجیب تغییر جنسیت این جانور از نر به ماده و به عکس بمیان آمده در فرهنگ هندیان کفتار مظهر جادوگری و رمالی بوده و به زبان هندی به کفتارگفته میشودlakerbaggha
در فرهنگ غرب کفتار نماد بی بندباری جنسی و فاحشه گری است کفتارها در گروه های پنج تا چهل نفره زندگی میکنند و روزها میخوابند و شبها به دنبال طعمه هستند ویژگیها ظاهری و طرز زندگی کفتار شبیه گروه خاصی از ؟انسانها می باشد آیا می توانید حدس بزنید کدام گروه
Tuesday, March 13, 2007
جان خود در تیر کرد آرش

Monday, March 12, 2007
Sunday, March 11, 2007
حزب فقط حزب الله
Saturday, March 10, 2007
دوباره بایدرفت
برگ بی درخت
گیسوشاکری وهادی خرسندی
چند سال پیش یکی از دوستان قدیمی که مدتهاست در سوئد زندگی می کند یک سی دی آورده بود از آثار گیسوشاکری من با شنیدن صدای ملکوتی گیسو به حدی تحت تاثیر قرار گرفتم که بقول قدما در وصف نگنجد و همان زمان ایمیلی برای گیسو زدم ولی انتظار جواب نداشتم تا اینکه حدود هفت هشت روز بعد جواب ایمیل مرا با مهر ومحبت داد یکی دو روز پیش ایمیلی از گیسو داشتم که در آن لینکی به اثر تازه اش برگ بی درخت بود ما همه گیسو را خواننده ای در سبک کلاسیک می شناسیم اما این بار گیسو مهارت و هنر خود را در اجرای این ترانه که متفاوت از سبک کلاسیک است بخوبی نشان داده است هنر این زن پیشرو ومبارز نیازی به تعریف امثال من ندارد بقول یکی از دوستان اگر گیسو به لس آنجلس میرفت به آنچنان شهرت و ثروتی میرسید که امثال فلانی وبهمانی در خواب هم نمی دیدند اما این زن مترقی در سوئد ماند و به جای ترویج ابتذال به مبارزه در راه آزادی پرداخت برایش آرزوی سلامتی و موفقیت بسیار دارم شعر ترانه برگ بی درخت از شاعر توانا شفیعی کدکنی و آهنگ از خود گیسو و تنظیم آهنگ از شاپور باستان سیر می باشد برای شنیدن این آهنگ اینجا را کلیک کنید
Friday, March 9, 2007
بازهم هالیوود فیل هواکرد


رودریگوسانتورو درنقش خشایارشا
Thursday, March 8, 2007
روز جهانی زن و کارزار زنان

روز جهانی زن خجسته باد
پستان به دهان گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
روز جهانی زن را به همه دختران و زنان و بخصوص تمامی مادران تبریک می گویم همه ما زمانی که چشم به این جهان می گشاییم با اولین موجودی که انس و الفت ناگسستنی پیدا می کنیم انسانی است که همه هستی ما ازوست لیکن شوربختانه این انسان بدلیل نوع جنسیتش که به هیچ وجه انتخاب شخص وی نبوده در درازای تاریخ مورد بی مهری قرار گرفته است ، این روزها در اکثر رسا نه ها شاهد مطالب سودمندی در رابطه با 8 مارس و نقش زن در تاریخ و ظلم و ستمهایی که بر اثر جداسازی جنسیتی بر زن اعمال میشود هستیم و تا حد زیادی صاحبنظران و کارشناسان در این مورد تحقیق کرده و نتایج زحمات خود را بصورت کتاب یا مقاله ویا فیلمهای مستند و هنری در دسترس افکار عمومی قرار داده اند بنابراین اجازه دهید بجای پرداختن به مطالب تکراری بمناسبت روز جهانی زن اشاره ای داشته باشیم به کارزار جمع آوری یک میلیون امضاء برای حذف قوانین تبعیض آمیز در رابطه با زنان درجمهوری اسلامی و مختصری در باب این کارزار و نقش آن در پیشبرد روند مبارزاتی زنان کشورمان به کنکاش بپردازیم و بحث را با یک پرسش از دست اندرکاران محترم این کارزار آغاز کنیم که چگونه میخواهند این یک میلیون امضاء را جمع کنند؟ آیا با مراجعه چهره به چهره به اشخاص یا بصورت اینترنتی میخواهند اینکار را انجام دهند ؟ و هدف از جمع آوری این امضاء ها چیست ؟
بطورکلی بررسی پدیده های پیرامونی اعم از اجتماعی یا اقتصادی یا فرهنگی و یا حتی پدیده های فیزیکی به دوصورت میتواند صورت پذیرد :
دوم - بررسی تحلیلی که در این نوع بررسی یک پدیده بصورت مجرد دیده نمیشود بلکه پدیده را بصورت عضوی از مجموعه یونیورسال و در ارتباط با پدیده های دیگر مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار داده و از نقطه نظر علت و معلولی عوامل تشکیل دهنده یک پدیده موشکافی میشوند
در ارتباط با کارزار جمع آوری یک میلیون امضاء برای حذف قوانین تبعیض آمیز بنظر میرسد بررسی این پدیده یعنی وجود قوانین تبعیض آمیز جنسیتی در ایران صرفا از نظر توصیفی انجام گرفته است به دیگرسخن دست اندرکاران محترم این کارزار اگر اندک توجه ای به ماهیت نظام حاکم بر ایران که نظامی مبتنی بر دین اسلام وملهم از فقه مذهب شیعه است می داشتند در می یافتند این کارزار در نهایت به سرنوشت رفراندوم و همان سایت شصت میلیون دات کام منتهی خواهد شد و اگر نویسنده این سطور را پیشاپیش به بدبینی و نق زدن متهم نکنید با یک دلیل ساده به شما ثابت خواهم کرد که سرنوشت این کارزار در عمل متاسفانه همان سرنوشت طرح رفراندوم است زیرا نظامی که مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی است نمیتواند بر خلاف ایدئولوژی خود عمل کند شما انتظار نابجا از این نظام دارید چرا که در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان سوره نساء آیه 59 آمده است
یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی امرمنکم یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و رسول خدا و ولی امر اطاعت کنید و در همان سوره آیه 10 میگوید حکم خدا در حق فرزندان شما اين است که پسران دو برابر دختران ارث برند و باز هم در همان سوره آیه 34 میفرماید" مردان را بر زنان حق تسلط و نگهباني است. به واسطهُ آن برتري كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته است. و هم به واسطهُ آن كه مردان بايد از مال خود به زنان نفقه بدهند. پس زنان شايسته و مطيع آنهايند كه در غيبت حافظ حقوق شوهرانشان باشند. و آنچه را خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند. و زناني كه از مخالفت آنان بيمناكيد ‘ ابتدا آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري كنيد. باز مطيع نشدند به زدن آنها را تنبيه كنيد. چنانچه اطاعت كردند ديگر هيچگونه ستم بر آنها روا نداريد. "همانا خدا بزرگوار و عظيم الشان است.
خسرو گلسرخی در بیدادگاه نظامی رژیم شاهنشاهی میگوید اگر علت را رها کرده به معلول توجه کنیم کار به گله گذاری و شکوه وشکایت میکشد آیا درخواست برابر شدن دیه زن و مرد در نظام دینی صرفا یک گله گذاری از مسببین اصلی نقض این حقوق نیست ؟ گیریم دیه هم بنا بر فتوای علمای به اصطلاح روشنفکر مانند صانعی برای زن و مرد برابر شد و شهادت زن و مرد هم یکسان شمرده شد آیا از نظر مبارزه برای نیل به دموکراسی و احترام به حقوق بشر و برابری زن و مرد این گام بزرگی است ؟
فرض کنیم طوماری که درآن امضای پنج میلیون زن برای لغو قوانین تبعیض آمیز وجود دارد را به ریاست قوه قضاییه دادید فکر می کنید ایشان دستور می دهند سوره النساء را از همه قرآنها حذف کنند یا دستور میدهد طومار شما را پاره کنند؟
دست اندرکاران محترم کارزار یک میلیون امضاء ضمن تشکر از فعالیتهای شما بنظر میرسد بهتر باشد بجای مطرح کردن این گونه درخواستهای غیر عملی فعالیتهای خود را برای حل بنیادین نقض حقوق زنان که همانا جدایی کامل دین از حکومت است متمرکز کنید
,
Monday, March 5, 2007
از هر دری سخنی
دوم- ظاهرا تعدادی از دوستان ناصرپورپیرار را نمیشناسند این شخص از توده ای های قدیمی بوده که اکنون در داخل کشور نقش تئوریسن و نظریه پرداز عقب مانده ترین جناح ارتجاع را بازی میکند و تعدادی کتاب مبتذل در باب کوروش کبیر وتاریخ ایران قبل از هجوم عربها نوشته و سخت مورد حمایت کیهان و داردسته مربوطه قرار گرفته است این شخص دشمنی و کینه قدیمی با ایران و فرهنگ ایرانی دارد به عقیده این شخص کوروش کبیرجاسوس صهیونیستها بوده است این شخص با سرهم کردن راست و دروغ مغلطه میکند و کتابهایش از این نوع میباشند طبیعی است که تعدادی کفتار خاکستری که ندای تجزیه طلبی دارند از این فرد دژخو و دژآهنگ شدیدا حمایت میکنند داستان محاکمه چهار استاد که جرات کردند کتاب او را مورد نقد قرار دهند را در مطلب قضاوت کنید برایتان نوشتم
سوم- چند سالی است که نزدیکهای عید غم بزرگی در دلم دوباره جان میگیرد شش سال پیش درست در شب سال تحویل پدرم بر اثر یک بیماری سخت درگذشت مرحوم پدرم فرزند رنج و سختی و مشقت بود که در طول زندگانیش بندرت شادی را تجربه کرد همین روزها باید به بهشت زهرا بروم و یادش را گرامی بدارم معمولا روزهای آخر سال بهشت زهرا خیلی شلوغ میشوداکثرخانواده ها بر طبق یک رسم روزهای آخر سال بر سر مزار عزیزان خود میروند شاید اینطوری میخواهند وانمود کنند که در فرا رسیدن بهار به یاد از دست رفتگان هستند
Sunday, March 4, 2007
شام تاریک ما را سحر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار ، این قفس را
بر شکن و زیر زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وزنفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم ، جور صیّاد
آشیانم ، داده بر باد
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن
نو بهار است ، گل به بار است
ابر چشمم ، ژاله بار است
این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل ، از این
بیشتر کن ! بیشتر کن ! بیشتر کن
مرغ بیدل ، شرح هجران ،
مختصر ، مختصر کن
Saturday, March 3, 2007
قضاوت کنید
عمده مسا ئلِ ِ بررسی شده در این کتابها بشرح زیر است:
غیرایرانی بودن هخامنشیا ن خون ریز، دو سلسله ی اشکانیان وساسانیان نیزغیر ایرانی اند.
کذب بودن: ابن ندیم وکتاب الفهرست ،سلمان فارسی،دین زرتشت و کتاب اوستا،ابومسلم خراسانی.